Wednesday, June 24, 2009



شبها بی اجازه با نامت عشق بازی می کنم
سر در آغوشت می گذارم و عقده های دل می گشایم
نامت را صدا می زنم و بر لبانت٫دستانت و همه ی جسم و جانت بوسه می زنم
آنگاه صدایت در گوشهایم طنین انداز می شود
صدایم می کنی
مریم! عزیزم! مریم جان!
و فریاد می زنم:جان مریم! مریم به فدایت!عزیز دلم!چه می خواهی؟
لبخند می زنی و می گویی:
هیچ عزیزم.می خواستم اسم زیبایت را صدا کنم تا جواب دهب و صدای قشنگت را بشنوم
و این بار
این منم که بارها و بارها نامت را صدا می زنم
لبخند می زنی٫دستی بر سرم می کشی و لبانم را که تشنه ی بوسیدنند؛می بوسی.
مرا در آغوش می کشی و محکم بر سینه می فشاری
آه که چقدر آرامش بخش است
آن هنگام که سر بر شانه ات می گذارم
و تو از سر محبت دست بر سرم می کشی و نوازشم می کنی
و چقدر دوست داشتنی است گرمای صدایت
آن هنگام که صدایم می زنی و اسم من بر لبانت جاری می شود
نامم را دوست دارم
چون بهانه ایست
برای شنیدن صدای زیبایت
پس صدایم کن


1 comment:

setareh said...

che sher ghashangi ...
kheili ziba bood