روح یا جسم؟
پاک یا ناپاک؟
تن پاک را می خواهی یا روح پاک را
ندیده ام آنکه تنش پاک باشد و روحش نیز پاک
ندیده ام کسی را که خیالش آلوده ی یک دست نباشد
ندیده ام کسی را که از سپردن تن خود به دیگران در خیال خودداری کند
ندیده ام روحی بکر بماند
حکم چیست؟
روحمان را پاک نگاه داریم یا جسممان را؟
اگر روح مهم است و جسم بی ارزش پس چرا نمی توان تن را به کسی سپرد و روح را رها کرد؟
و اگر جسم مهم است پس سهم روح چیست؟
آیا آنکس که در خیال تن به هزاران نفر داده می تواند با آن کس که در واقعیت تنها به یک نفر تن داده برابری کند؟
جرم کدامیک سنگین تر است؟
آنکه روحش ناپاک است یا آنکه جسمش؟
من آماده ام
تنم را به کدامین دست بسپارم؟
پاک یا ناپاک؟
تن پاک را می خواهی یا روح پاک را
ندیده ام آنکه تنش پاک باشد و روحش نیز پاک
ندیده ام کسی را که خیالش آلوده ی یک دست نباشد
ندیده ام کسی را که از سپردن تن خود به دیگران در خیال خودداری کند
ندیده ام روحی بکر بماند
حکم چیست؟
روحمان را پاک نگاه داریم یا جسممان را؟
اگر روح مهم است و جسم بی ارزش پس چرا نمی توان تن را به کسی سپرد و روح را رها کرد؟
و اگر جسم مهم است پس سهم روح چیست؟
آیا آنکس که در خیال تن به هزاران نفر داده می تواند با آن کس که در واقعیت تنها به یک نفر تن داده برابری کند؟
جرم کدامیک سنگین تر است؟
آنکه روحش ناپاک است یا آنکه جسمش؟
من آماده ام
تنم را به کدامین دست بسپارم؟

4 comments:
جوابش سخته خیلی ها فکر میکردن با تن دادن به کسی روحشون آزاد میمونه اما روحشون هم آلوده شده .
هرزگی روح از هرزگی تن بدتره
عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند.
براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است
آزادي واقعي در ناشناس ماندن است
شبی مست و بی خبر بگذشتم از ویرانه ای
وز سیاهی چشم مستم خیره شد بر خانه ای
از سر مستی , پیش رفتم تا کنار پنجره
صحنه ای دیدم که قلبم سوخت چون پروانه ای
مردکی کور و فلج , افتاده اندر گوشه ای
دخترش مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
کودکش از سوز سرما میزند دندان به هم
همسرش مات و پریشان مانده چون دیوانه ای
چون که فارغ شد از , حال و صفای عشق با آن دخترک
قصد رفتن کرد او با حالت جانانه ای
دست در جیبش نهاد و زان همه پول درشت
داد به دخترک پول سیه صد دانه ای
من به خود لعنت فرستادم که هر شب تا سحر
مست و شتابان میروم سوی هر میخانه ای
تا در این ظلمتسرا دختر ز فقر
میفروشد عصمتش را بهر نان خانه ای
cinder
ممنون از نظرات ولی کاش اسمتون رو هم می ذاشتید
Post a Comment