چرا آتش زدی اینک به جانم؟
اگر رفتم امید دیگرم بود
به جا ماندن گناه بدترم بود
چرا غم بر دل زارم نهی باز؟
چرا سر می کنی با ناله آواز؟
تن من خسته بود و ناتوان بود
کجا هم پای تو بودن توان بود؟
دل من داغدار زندگی بود
وفادار قدیم بی کسی بود
دلم تنها ترین تنهای دنیاست
زبانم خسته از غمهای دنیاست
اگر رفتم بدان بیچاره بودم
هم آغوش غمی بی چاره بودم
اگر رفتم تو را تنها نهادم
بدان بر دیگری من دل ندادم
دل من خسته تر از شادیت بود
علیلی ناتوان در شادیت بود
توانایی مهرت را ندارم
بدان من تاب عشقت را ندارم
مرا تنها رها کن جان مریم
برو خود را رها کن جان مریم
