مریمم ناز نکن چونکه خریداری نیست
صحبت از عشق نکن عاشق دلداری نیست
مریمم اشک نریز از سر شب تا دم صبح
که دگر دست محبت به سرت آری نیست
مریم از پیله به در آی دگر وقت بهار
بال بگشای چو پروانه دگر وقتی نیست
مریم از درد منال اینهمه چون قمری شب
که دگر گوش برای غم تو جایی نیست
مریمم گر بتوانی برو از وادی عشق
که در این شهر بلا هیچ غزلخوانی نیست
صحبت از عشق نکن عاشق دلداری نیست
مریمم اشک نریز از سر شب تا دم صبح
که دگر دست محبت به سرت آری نیست
مریم از پیله به در آی دگر وقت بهار
بال بگشای چو پروانه دگر وقتی نیست
مریم از درد منال اینهمه چون قمری شب
که دگر گوش برای غم تو جایی نیست
مریمم گر بتوانی برو از وادی عشق
که در این شهر بلا هیچ غزلخوانی نیست

