Tuesday, May 27, 2008

سلام ای کهنه عشق مهربانم

سلام ای کهنه عشق مهربانم
چرا آتش زدی اینک به جانم؟
اگر رفتم امید دیگرم بود
به جا ماندن گناه بدترم بود
چرا غم بر دل زارم نهی باز؟
چرا سر می کنی با ناله آواز؟
تن من خسته بود و ناتوان بود
کجا هم پای تو بودن توان بود؟
دل من داغدار زندگی بود
وفادار قدیم بی کسی بود
دلم تنها ترین تنهای دنیاست
زبانم خسته از غمهای دنیاست
اگر رفتم بدان بیچاره بودم
هم آغوش غمی بی چاره بودم
اگر رفتم تو را تنها نهادم
بدان بر دیگری من دل ندادم
دل من خسته تر از شادیت بود
علیلی ناتوان در شادیت بود
توانایی مهرت را ندارم
بدان من تاب عشقت را ندارم
مرا تنها رها کن جان مریم
برو خود را رها کن جان مریم

Monday, May 19, 2008

بردی از یادم برایم می فرستی جان من؟

بردی از یادم برایم می فرستی جان من؟

من چه بنویسم برایت همدم شب های من؟

گر نبودم یاد تو پس آتش دل بهر کیست؟

روز و شب دست دعا بالا گرفتن بهر کیست؟

این همه ناز و ادا و عشوه ها را می خری

جان من با من بگو دل را کجاها می بری؟

من کجا پیمان شکستم ؟ جان من با من بگو

من کِی آیم در برت؟ خود وقت آن با من بگو

رفته ام راه خطا؟ گر آفت جانت منم

خود تو ره بنما به من گر همره راهت منم

گر به یادم شاد هستی پس مشو غمگین ز من

چون که من شیداتر از تو گشته ام این قلب من

خود بیا درمان دل جو آتش از جانم بگیر

یا بیا خود را رها کن دل ز دامانم بگیر

گر بگویی پیش آیم ور بگویی پس روم

جان من بازی مکن هرسو بگویی می روم

Wednesday, May 14, 2008

یادم نرفته

یادم نرفته آن همه تنهایی غریب
یادم نرفته رفتی و آن چشم های خیس
یادم نرفته دست من بی دستهای تو
یادم نرفته اشک من بی چشم های تو
انگار هم هنوز تو در چشم من گمی
یا درد من فزون کنی یا درد مردمی
ای شاه بیت شعر من ای شادی مدام
یک شب برای قلب من یک لحظه ای بتاب
آری بیا برای من از بهر عاشقی
یک لحظه شادتر بمان در دور عاشقی

Monday, May 12, 2008

تنم را به کدامین دست بسپارم؟

روح یا جسم؟
پاک یا ناپاک؟
تن پاک را می خواهی یا روح پاک را
ندیده ام آنکه تنش پاک باشد و روحش نیز پاک
ندیده ام کسی را که خیالش آلوده ی یک دست نباشد
ندیده ام کسی را که از سپردن تن خود به دیگران در خیال خودداری کند
ندیده ام روحی بکر بماند
حکم چیست؟
روحمان را پاک نگاه داریم یا جسممان را؟
اگر روح مهم است و جسم بی ارزش پس چرا نمی توان تن را به کسی سپرد و روح را رها کرد؟
و اگر جسم مهم است پس سهم روح چیست؟
آیا آنکس که در خیال تن به هزاران نفر داده می تواند با آن کس که در واقعیت تنها به یک نفر تن داده برابری کند؟
جرم کدامیک سنگین تر است؟
آنکه روحش ناپاک است یا آنکه جسمش؟
من آماده ام
تنم را به کدامین دست بسپارم؟


Monday, April 28, 2008

مریم

مریمم ناز نکن چونکه خریداری نیست
صحبت از عشق نکن عاشق دلداری نیست
مریمم اشک نریز از سر شب تا دم صبح
که دگر دست محبت به سرت آری نیست
مریم از پیله به در آی دگر وقت بهار
بال بگشای چو پروانه دگر وقتی نیست
مریم از درد منال اینهمه چون قمری شب
که دگر گوش برای غم تو جایی نیست
مریمم گر بتوانی برو از وادی عشق
که در این شهر بلا هیچ غزلخوانی نیست

Sunday, April 27, 2008

گل مریم

منم اون قطره اشکي که زود افتادم ز چشمات
منم اون کفتر نازي که پرونديم از رو ديوار
روي ديوار دل تو لونه ساخته بودم اون روز
لونمو کردي تو ويرون از دلت کردي تو بيرون
منم اون لباس زيبا که شدم کهنه برايت
منم اون ژاکت پشمي که نپوشيدي بهارت
منم اون آينه اي که عکستو بهت نشون داد
زود منو شکستي رفتي تا نبيني تو خودت را
منم اون دسته گلي که پرپرم کردي هزار بار
گل مريمي که روزي منو بو مي کردي صد بار
حالا من يه ذره خاکم زير پاي نازنينت
کفشتو پا مي کني که نکنم يه وقت کثيفت

Monday, April 21, 2008

شاید آن روز که سهراب نوشت

شاید آن روز که سهراب نوشت

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینگونه نوشت

هر گلی هم باشی

چه شقایق چه گل پیچک و یاس

زندگی اجباریست